العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )

322

بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )

آنكه همه چيز دليل اويند ، پس از آنكه ببرهان امتناع و محال بودن دور است از اينكه اثر بگذارد چيزى كه در غير او اثر ميگذارد . خداوندى كه دگرگونى ندارد ، نهان و آشكار ندارد نزاده تا زائيده شده باشد ، زائيده نشده تا محدود باشد ، ذاتش برتر است از داشتن فرزندان ، منزه از همبسترى با زنان ، خيالها و انديشه‌ها به او نميرسند زيرا كه آنها محدود و موجودش كنند فهمها و زيركيها او را بانديشه در نمىآورد تا تصورش نمايند ، حواس او را درك نميكنند تا بوجود حسى پديدش آورند ، دستها او را لمس نميكنند تا دسترسى به او پيدا كنند ، بحالى دگرگون نمىشود و در حالها منتقل نمىگردد شب‌ها و روزها ، او را كهنه و سالخورده نميكند روشنى و تاريكى تغييرش نميدهند به چيزى از چيزها ، باندام و اعضا ، بعرضى از عرضها و به غير داشتن و بعضها وصف نمىشود ، براى او مرزى و پايانى نيست و نه جدا شدن پايانى و نه اينكه اشياء به او احاطه ميكنند تا او را بلند گردانند يا بيفكنند يا اينكه چيزى او را بردارد از جانبى به جانبى ببرد يا راست نگهدارد ، در اشياء داخل نبوده و از آنها بيرون نيست خبر ميدهد نه بوسيله زبان و زبانكها ، مىشنود نه بشكافها ، سخن گويد نه بالفاظ ، از بر دارد نه بوسيله نيروى حافظه ، اراده مىكند بدون انديشه ، دوست دارد و خوشنود مىشود نه بوسيله رقت و مهربانى ، دشمن ميدارد و بخشم آيد نه به جهت مشقت و رنج بهر چه اراده‌ى هستى كند ميفرمايد ، باش پس هست مىشود نه بوسيله آوازى كه ( گوشها ) فرو رود و نه بسبب فرياديست كه شنيده شود . و جز اين نيست كه كلام خداوند فعلى است از او كه آن را پديد آورده و مانند آن پيش از آن موجود نبوده است و اگر قديم بود مسلم خداى دوم بود گفته نمىشود بود بعد از نبودن پس صفات نو پيدا شده بر او جارى شود و ميان نو پيداشده‌ها و او فرقى نباشد و او را بر آنها مزيت و برترى نماند كه سازنده و ساخته شده يكسان